درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه پنجم: زندگی با طعم پشیمانی
/100_1.png)
نمای 1: مجبورم؛ نمیتوانم با او ازدواج نکنم.
منیژه
راننده تاکسی هر از گاهی یک بار با نگرانی از توی آیینه نگاهی به من میاندازد و نگاهی هم به شادمهر که از صبح تا به حال چسبیده به من و از من جدا نمیشود. چشمهایم در اثر گریه ورم کرده است. با اینکه کرم زدهام اما هنوز ردی از گریههای نیم ساعت قبل روی صورتم هست. خدا از تو نگذرد مهران که زندگیمان را آتش زدی... مهران...مهران... یک روزهایی این اسم کوفتی، چه آتشی میزد به دلم؛ روزهای دانشکده هنر؛ و حالا ... من آن روزها یک دختر پرحرارت و ماجراجو بودم که سرم درد میکرد برای تجربه کردن و بازیگوشی. برای آشنا شدن با هنرمندان و شخصیتهای مشهور. از بین آن همه، اما دلم گره خورد به مهران که هنرجوی رشته تئاتر بود. یک روز با مرجان رفته بودیم سر جلسه نقد و بررسی آخرین تئاتری که اجرا کرده بودند. نمیدانم چطور شد که از بین نقدها و نظرات و برداشتهایی که مطرح شد، بیش از همه نقدهای من مورد توجه واقع شد. بهویژه مهران حرفهای مرا پسندید و مرا به جلسات بعدی هم دعوت کرد. کمکم من پای ثابت این جلسات شدم و من از میان رشتۀ طراحی فرش، پرتاب شدم به میان حجم بزرگی از هیجان و حرارت که تا آن وقت برایم ناآشنا بود. مهران همان روزهای اول که من هنوز غریب بودم و از جمع اهالی تئاتر ترس داشتم، آمد نزدیکم و کمک کرد تا با فضای تئاتر آشنا شوم و ترسم بریزد. این شد که وقتی از من خواست: یک روز با چندتا از بچههای گروه بروم مراسم افتتاحیه جشنواره تئاتر استانی، داشتم از هیجان و اشتیاق میمُردم. فکر میکردم تعداد بیشتری باشیم، اما گروهی که مهران میگفت فقط شامل چهارنفر بود. مسعود و الناز که حس کردم ارتباطشان بیشتر از یک همکاری ساده است و من و مهران. چقدر آن روز توی دلم غنج رفت وقتی فهمیدم از بین آن همه دختر، مهران مرا برای مراسم افتتاحیه دعوت کرده. آن روز انگار روی زمین نبودم. کاش بعد از آن برای مهران پیام تشکر نفرستاده بودم. مهران خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم پیام تشکرم را جواب داد و تا آخر وقت برای همدیگر پیام میدادیم. خیلی زود پیامهایمان به جایی رسید که وارد حریم شخصی همدیگر شدیم و... بعد از یک ماه، اگر دیگر حرفهای پرمحبت مهران را نمیشنیدم، خوابم نمیبرد. معتاد شده بودم به حرفهای پر احساس و زیبای مهران. تا روزی که جملات عاشقانهای به دستم رسید که حتی از جملات مهران هم قشنگتر بود. اول فکر کردم مهران به وسیلۀ دوستش مسعود میخواهد وفاداری مرا آزمایش کند هم قدری ناراحت شدم و هم از این کار متعجب. اما خیلی زود مسعود قسم خورد که مهران چیزی از این ماجرا نمیداند و از من هم خواهش کرد چیزی به مهران نگویم، که او میخواهد به خواستگاری من بیاید. من بلافاصله بهش پیام دادم که من و مهران تصمیممان را گرفتهایم و قرار است با همدیگر ازدواج کنیم...
از توی تاکسی بوستانی را میبینم. فکر جدیدی به ذهنم میرسد. به راننده میگویم نگه دارد. میگوید هنوز نرسیدهایم خانم...! میگویم: «میدانم. برنامهام عوض شده.» باید شادمهر را ببرم کمی بازی کند. از ماشین پیاده میشوم و شادمهر بالاخره مرا رها میکند و میدود طرف اسباببازیهای میان شهربازی. بعد از ماجرای درخواست ازدواج مسعود بود، که سمج شدم که مهران بیاید خواستگاریام. برای اینکه چیزی از ماجرای مسعود نگویم، بهانه آوردم که بابا و مامان ماجرای آشناییمان را فهمیدهاند و اگر زودتر خودمان یک فکری نکنیم، آبروریزی میشود. البته بابا و مامان به یک چیزهایی شک کرده بودند؛ اما نه این قدری که من داغش میکردم و مهران مرتب بهانه میآورد، که الان موقعیت مناسبی برای ازدواج ندارد. دوری از یکدیگر، به ویژه به خودش هم سخت میگذشت. مهران بالاخره چند ماه بعد برای خواستگاری به خانهمان آمد.
بابا و مامان دیگر فهمیده بودند که رابطۀ بین من و مهران فقط یک همکاری سادۀ هنری نیست. عصبانی شدند و مخالفت کردند، اما دیگر نمیتوانستیم به عقب برگردیم. تصمیممان جدیتر از این حرفها شده بود. بابا به شغل مهران ایراد گرفت؛ اما مهران خیلی زود یک شغل موقت دست و پا کرد و من هم اصرار داشتم که به مهران جواب مثبت بدهیم. روزی که بابا قبول کرد جواب مثبت بدهد، بغض گلویش را گرفته بود. برای یک لحظه نزدیک بود من پشیمان بشوم از این همه فشاری که به بابا آورده بودم. اما حیف... ماههای اول ازدواجمان خیلی خوب گذشت. همه چیز در هالهای از خیال و رؤیا بود. اما خیلی زود واقعیت چهره تلخ خودش را نشان داد. خانواده مهران هم که راضی به این ازدواج نبودند و تنها به خاطر فشارهای مهران، مرا پذیرفته بودند. هر وقت مرا میدیدند، جوری رفتار میکردند که معلوم بود هنوز مرا عروس خود نمیدانند. مهران میگفت نگران نباش بالاخره کنار میآیند، اما کنار نیامدند که نیامدند. این را وقتی فهمیدم که مهران شغل موقتش را هم از دست داد و هر دو خانوادههای ما راضی نشدند از ما حمایت کنند. فکر کردیم شاید به دنیا آمدن یک نوه، دلشان را نرم کند. فکرمان چندان هم بیراه نبود و یک سال بعد که شادمهر بهدنیا آمد، پدربزرگ و مادربزرگها بالاخره خندیدند. اما من نه، نمیتوانستم بخندم. چرا که از وقتی ماههای آخر بارداری را طی میکردم، حس کردم مهران چندان به من توجه نمیکند. تازه چند بار هم دستم انداخته بود که خپل شدهام و من به خاطر این برخورد او بعضی مواقع شک میکردم که نکند او مرا لاغر میپسندد و به همین خاطر در آن ایام حساس بارداری، سعی میکردم رژیم غذایی هم بگیرم. حساس شدم روی رفت و آمدهایش، روی ارتباطهایش و موجی از شک که همیشه دلم را آشوب میکرد. گفتم از کجا معلوم از چشم او افتاده باشم.
اوضاع خوبی نداشتم، اما نمیشد با کسی هم درددل کنم. بروم به مامان بگویم یا خاله؟... میگویند این تحفهای بود که خودت خواستی... به مادرشوهرم بگویم یا مهین بانو؟ که دستم بیندازند که این خربزهای است که قبلاً خودتان خوردهاید و حالا باید پای لرزش بنشینید. خود مهران هم که هیچ جوره زیربار نمیرفت و میگفت تو سوءظن داری و همه را به حساب افسردگی بعد از زایمان میگذاشت...
بدیاش این بود که حالا دیگر مهران هم نگران تماسها و پیامکهای من بود. حس میکردم، مرتب مرا میپاید که با چه کسی تماس دارم. به مرور و به بهانۀ بچهداری، مرا از ادامه تحصیل و فعالیتهای هنری منع میکرد و حتی به همکارهایش هم سفارش کرده بود که مرا به جلسات نقد نمایش و نمایشنامه دعوت نکنند. اگر یکی از دانشجویان مرد دانشکده و یا حتی جوانهای فامیلمان هم به من نزدیک میشدند، نگاههایش تند و تیز میشد و توی خانه شر به پا میکرد. دیگر دانشگاه هم نگذاشت بروم. حتی به استادهایم هم بدبین بود. فکر کردم چند وقتی صبر کنم اوضاع زندگیمان بهتر میشود؛ اما نشد...
شادمهر، در شهربازی بوستان، با ذوق و شوق تاب میخورد. احتمالاً دیگر از حال و هوای دعواهای صبح من و پدرش بیرون آمده بود. کاش میشد دوباره بچه شوم و حس و حالم زود به زود عوض میشد. کاش میشد دوباره از نو شروع کنم...
به مرور حس کردم مهران گاهی وقتها دروغ میگوید. مثل یک ماه قبل، شبی که مهران خانه نیامد و گفت مسعود حالش بد شده و رفته بیمارستان تا مراقبش باشد. روز بعد به مادر مسعود زنگ زدم تا حال مسعود را بپرسم. فهمیدم که او در خانه است و ماجرای بیمارستان از بیخ و بن دروغ است.
چند دقیقه بعد مسعود، که به وسیله مادرش از ناراحتی من با خبر شده بود. زنگ زد اما من بین آن همه گریه نخواستم جوابش را بدهم. بلافاصله پیامک داد و احوالم را پرسید و خواهش کرد جوابش را بدهم. بالاخره یکی دو ساعت بعد به ناچار برایش پیامک دادم که حالم خوب است. آن قدر کلنجار رفت تا بالاخره برایش از مهران گفتم و سردی زندگیمان. مسعود هم مرتب اظهار دلسوزی میکرد و به مهران ناسزا میگفت و مدام میگفت مهران لیاقت تو را ندارد. با این حرفها و درددل ها حس کردم سبکتر شدهام؛ اما دیگر از خودم، مسعود و مهران بدم میآمد. چرا که فهمیدم مسعود قصد کثیفی دارد.
حالا دیگر با اینکه من جواب پیامکهای مسعود را نمیدادم اما او هر روز برایم پیامکهای محبتآمیز میفرستاد و اصرار میکرد مهران را رها کنم و از او طلاق بگیرم. پیامکها روز به روز تندتر میشد و دیگر داشت لحنی از تهدید به خودش میگرفت و من مانده بودم این یکی را دیگر کجای دلم بگذارم؟... بروم به کی بگویم که تازه خودم را متهم نکند؟... به مهران؟... به بابا و مامان؟...
تا امروز صبح که شادمهر را بردم حمام و وقتی آمدم بیرون دیدم مهران رنگ صورتش از عصبانیت سیاه شده. گوشی من توی دستش بود و دستش از فرط ناراحتی میلرزید. خواستم بپرسم چی شده که خودش شروع کرد به داد و فریاد. از بین فریادهایش فهمیدم یک پیامک برایم آمده و او رفته پیامک مسعود را دیده. هرچقدر تلاش کردم برایش توضیح بدهم که من هیچ پیامی یا تماسی با مسعود ندارم و فقط اوست که پیام میدهد، زیربار نرفت. گفت فکر کردهای من باباتم که بتوانی سرم شیره بمالی. دیدی شکّم درست بود؟ گفت تو اصلاً از همان اول یک ریگی به کفشت بود. همان وقتهایی که با آن حرفهای به اصطلاح روشنفکرانه میآمدی در جلسات نقد تئاتر دانشکده، باید میفهمیدم چشمت دنبال من است. آخرش هم به زور خودت را به من قالب کردی.
چقدر ناروا میگفت دلم میخواست میتوانستم خفهاش کنم. همینم مانده بود که یک بهانه هم از من بیفتد دستش. کاش میشد همه ناراحتی و دردم را مثل سنگی پرت کنم توی صورتش. اما به جای همه اینها فقط زل زدم توی صورتش و صبر کردم تا از خانه برود بیرون. تا بعد شادمهر را بدهم دست یکی از همسایهها و برگردم توی خانه. بروم توی زیرزمین و همه درها را ببندم تا بتوانم با تمام وجود ناله کنم و خودم را خالی کنم... و نفرین کردم به خودم... به مهران... به مسعود... شکوه داشتم حتی از بابا و مامان، که چرا جلویم را نگرفتند و گذاشتند به صرف یک آشنایی سطحی و بدون شناخت عمیق با یک مرد بیمار و عوضی مثل مهران ازدواج کنم. حالا جز خدا به چه کسی میتوانستم راز دلم را بگویم مگر کسی جز او برایم مانده است؟
وقتی رفتم شادمهر را بیاورم، اقدس خانم از دیدن حالم جا خورد. اما معطل نکردم تا پرسوجو کند. گفتم بعد برایش توضیح میدهم. برگشتم خانه تا قدری آرام بگیرم. صورتم را شستم تا مامان متوجه گریههایم نشود. باید بروم خانه بابا. مامان میگفت برای مریم خواستگار آمده. حیف مریم است نگرانش هستم که نکند سرنوشت مرا پیدا کند، باید چشمانش را باز کند، احساسی عمل نکند، فریب پیامکهای به ظاهر محبتآمیز را نخورد. بابا و مامان را در مقابل عمل انجام شده قرار ندهد. باید با مریم حرف بزنم.
میروم خانه بابا. جای دیگری ندارم برای رفتن...
همجوشی (صفحه 95 کتاب درسی)
- به نظر شما برای انتخاب یک همسر مناسب، عقل باید تصمیم بگیرد یا قلب؟
- ازدواجهای امروز جامعۀ ما حاصل انتخاب عقل است یا قلب؟
جایگاه عقل و قلب در انتخاب همسر
همه میگویند که در ازدواج عقل باید انتخابگر باشد. اما آیا تاکنون دیدهاید که روی کارت عقد یا عروسی کسی، به جای دو قلب تصویر دو مغز کشیده باشند؟ ازدواج پیوند قلبهاست نه پیوند مغزها. از اینرو، باصراحت و بیپرده میگوییم باید ببینید که دلتان چه میگوید. بدون هیچ تردیدی همسری را انتخاب کنید که دل شما آن را برمیگزیند. پس اگر قرار است پیوند قلبی ایجاد شود، قلب باید قلب دیگری را انتخاب کند. کسی که تصمیم گیرندۀ اصلی است و باید مسئله ازدواج را امضا یا نهایی کند، قلب است نه عقل. حال میپرسیم پس در این میان جای عقل کجاست؟
/103_1.png)
یک اصل مدیریتی میگوید: مدیر مدبّر، مدیری نیست که حرف اول را بزند، بلکه مدیری است که حرف آخر را بزند. آن هم بعد از آنکه نظرات کارشناسان را گرفت؛ یعنی وقتی همه، نقاط ضعف و قوت را بیان کردند و او آنها را دریافت کرد و سنجید، تصمیم بگیرد. مدیران ناشی زود تصمیم میگیرند و حرف اول را میزنند. طبیعی است وقتی مدیر، اول تصمیم میگیرد کارشناسان چارهای جز تأیید ندارند. به همین علت خطای تصمیمگیری بالا میرود. در ازدواج نیز قبل از هرگونه تصمیم و گزارشی، قلب باید از کارشناس ویژه و عالی رتبۀ خود، یعنی عقل، کارِ کارشناسی طلب کند و اگر دل، قبل از تأیید عقل تصمیم گرفت، ضریب خطا و شکست بسیار بالا میرود. در فرایند ازدواج، ابتدا عقل باید با خیال آسوده و بدون هیچ آشفتگی خاطر، نظرات اطرافیان و مشاوران و تحقیقات را جمعبندی کند ولی در نهایت قلب تصمیم بگیرد. پس عقل، باید حرف اول را بزند و قلب، حرف آخر را.
اگر عقل شما کسی را از هر نظر تأیید کرد ولی دل شما او را نخواست، یکی دو جلسه گفتوگو را ادامه دهید و ببینید که آیا اقبال مثبتی در دلتان نسبت به او بهوجود میآید یا نه؟ اگر هیچ احساسی، هر چند اندک شکل نگرفت، این ازدواج نباید صورت بگیرد. اینکه گفته میشود «نگران نباش، علاقه بعد از ازدواج میآید»، حرف دقیقی نیست. اگر نیامد چه؟!! البته این سخن که گفته میشود:«اول عاشق شو بعد ازدواج کن» این نیز سخن بسیار غلطی است، که عوارض آن، در بعد از ازدواج آشکار میشود. چون در انتخاب همسر، عقل نقشی نداشته است. پس تا امضای قلب، پایین امر ازدواج نخورد، پیوندی نباید صورت بگیرد و این معنای انتخابگری قلب است.
ازدواج اجباری
علاقهمند شدن قبل از شناخت، نقطۀ آغاز شکست است. اگر قلب شما زودتر از عقل شما به کسی وابسته شد، دیگر عقل نمیتواند نظری بدهد؛ چرا که قلب، تصمیمش را گرفته است؛ گفتهاند که علاقۀ شدید به چیزی، آدم را کور و کر میکند. طبیعی است وقتی دختر یا پسری برای شناخت طرف مقابل خود، از طریق روابط اجتماعی تعریف نشده و فضای مجازی ارتباط برقرار میکند و انس میگیرد، آن دو قبل از آنکه بخواهند شناختی از هم پیدا کنند به هم علاقهمند میشوند. این علاقۀ قلبی فرصت را از عقل میگیرد. برای همین است که دیگران ممکن است در فرد مقابل، نقاط ضعف بزرگی را ببینند در حالی که دختر و پسر خود اصلاً متوجه آن نیستند.
پس فرایند انتخاب همسر باید به گونهای باشد که عوامل تحریک کنندۀ قلب زودتر وارد عمل نشوند. نگاه و ارتباط مستقیم و برقراری روابط عاطفی، همه تحریک کنندۀ قلب هستند؛ جالب است که آنهایی که احساسیترند بیشتر مدعی این هستند که احساساتی عمل نمیکنند. بنابراین برای خاطر جمعی از این مسئله، باید دید آیا آنچه را که من از طرف مقابل احساس میکنم دیگران هم تأیید میکنند یا نه.
مشکل منیژه دقیقا این بود. منیژه نمیتوانست معیارهایی را برای ازدواج در نظر بگیرد. دل او درگیر یک رابطۀ فردی مشخص شده بود، بنابراین مجبور بود او را انتخاب کند. آزادی عمل را از خودش گرفته بود. شک نیست که با این وضع، اگر مسعود زودتر از مهران با منیژه ارتباط برقرار کرده بود، منیژه مسعود را انتخاب کرده بود.
امروزه ازدواج عدّهای از دختران «ازدواج اجباری» است؛ البته نه اجبار بیرونی بلکه یک اجبار درونی که آزادی انتخاب را از آنها میگیرد. اگر این دختران ابتدا معیارهای ازدواجشان را در یک فرایند عاقلانه مشخص میکردند، و پیش از اینکه اجازه بدهند کسی وارد حریم عاطفی آنها بشود، مطمئن میشدند که آن فرد ملاکهایشان را دارد یا ندارد و سپس افراد را انتخاب میکردند، این چنین با شکستهای عشقی پیش و پس از ازدواج مواجه نمیشدند. در واقع این دختران، از همان آغاز، دارند شکست را انتخاب میکنند. این ملاکها و شیوۀ شناخت آنها در صحنههای بعد بیان خواهد شد.
همجوشی (صفحه 97 کتاب درسی)
مواردی از شکستهای عاطفی پیش یا پس از ازدواج اطرافیانتان را بدون ذکر نام و نشان، برای دوستان خود بیان کنید. دلایل این شکست را بررسی کنید.
انتخاب عاقلانه؛ زندگی عاشقانه
«باید عاشق باشی تا بتوانی ازدواج کنی»؛ این کلیشه تکراری و نخنمای فیلمها و سریالهاست آنها این طور القا میکنند که اگر دختر و پسری همدیگر را در نگاه اول پسندیدند، در ازدواج، مناسب هم هستند و زندگی شیرینی خواهند داشت. به این نوع ازدواج، ازدواج با عشق رمانتیک میگویند. منظور از ازدواج با عشق رمانتیک آن است که با همان نگاه اول دلت برای او برود و تکان بخوری. این نوع ازدواجها، علیرغم جذابیت بالایی که دارد، درصد بالایی از طلاق را به خود اختصاص داده است؛ چرا که این عشقها، بههمان سرعتی که بهوجود میآیند با همان سرعت نیز فروکش میکنند. ضربالمثل «وصال، مدفن عشق است»، مربوط به همین نوع عشق است؛ ضربالمثلی که به بیانهای دیگر در بسیاری از فرهنگهای غیرایرانی نیز وجود دارد. این عشقها مانند کاتالیزور عمل میکنند؛ یعنی صرفاً سرعت پیوند را افزایش میدهند.
بسیاری از علاقههای پیش از ازدواج با واقعیتهای زندگی همخوان نیست. به همین دلیل، زندگی زوجین با سردی گراییدن آتش عشق، شیرینی و گرمی خود را نیز از دست میدهد و عواقب ناخوشایندی را به همراه میآورد. حتی اگر شما در انتخاب همسرتان به خاطر علاقۀ قلبی، جذابترین پسر را هم برگزیده باشید، تمام مؤلفههای این عشق، چندی پس از ازدواج رنگ میبازد و محو میشود. در حالی که عشق، برای ادامۀ ازدواج، ضروریتر از آغاز آن است. عشقی که به تدریج و با دیدن سنخیت و مسئولیتپذیری طرفین در زندگی شکل میگیرد، ظرفیت شما را برای تحمل سختیها و گذشت و حتی ایثار افزایش خواهد داد. چنین عشقی، هم ناشی از انتخاب عاقلانهای است که قبلاً کردهاید و هم حاصل مراقبتی است که پیش از ازدواج از قلب خود کردهاید. شما با مطالعه و مشورت، معیارهای مؤثر در ازدواج را دانستهاید و با سختگیری زیاد و دقت فراوان، مناسبترین گزینه را شناختهاید و این به یک زندگی عاشقانه منجر خواهد شد. عاقلانه انتخاب کردهاید که توانستهاید یک عمر عاشقانه زندگی کنید. نوش جانتان... .
برای مراقبت از آزادی خود در انتخاب از راهکارهای زیر استفاده کنید:
1- توجه کنید که دلیلی که باعث آشنایی شما با فرد مقابل شده است، نمیتواند به تنهایی اساس خوبی برای ارتباطهای بعدی و حتی ازدواج باشد.
2- اگر به یک دلیل واقعی، مثل همکاری علمی، مجبورید با پسرها هم صحبت شوید، نباید بگذارید این صحبتها وارد حریم خصوصی شما یا او شود. نوع برخورد مؤدّبانه و حیایی که از خود نشان میدهید، میتواند مانع ایجاد محبت و وابستگی شود و نیز تعیین کنندۀ محدودۀ ارتباط شما خواهد بود.
نمای 2: از ماست که بر ماست!
بار کج به منزل نمیرسد
نوشته بود: مرا دو کلمه موعظه کنید.
امام حسین (ع) در پاسخ او نوشتند: کسی که از طریق معصیت، بخواهد به چیزی برسد، آنچه بدان امید دارد، زودتر از دستش میرود و از آنچه میترسد، زودتر به سرش میآید
همانطور که در نمای قبلی اشاره شد، ازدواجهایی که در پیدوستیهای عاشقانه شکل میگیرد و عواطف پررنگ آن فرصت شناخت را از فرد و خانواده سلب میکند، آسیبهای خاص خودش را دارد. در این سال ها این نوع ازدواجها شیوع زیادی یافته و در پی آن آمار طلاق هم بالا رفته است. این دوستیها اگر هم به ازدواج منجر نشود، آسیبهای زیادی را برای هر دو طرف به بار میآورد. البته به خاطر عواطف لطیف و حساسیت بیشترِ دختران، همیشه سهم آسیب عاطفی آنها بسیار بالاتر است.
نظرسنجی (صفحه 99 کتاب درسی)
نتایج دوستیهای قبل از ازدواج دو نفر را در دو حالتی که آنها «با هم ازدواج کنند» یا «با هم ازدواج نکنند»، در نظر بگیرید. بیشترین آسیبهایی که شما از دوستیهای قبل از ازدواج مشاهده کردهاید یا حدس میزنید کدام گزینههاست؟ میتوانید به چند مورد رأی دهید.
| اگر باهم ازدواج کنند | اگر باهم ازدواج نکنند |
| شناخت احساسی و غیردقیق ازیکدیگر | ایدهآلگرا شدن در انتخاب همسر |
| از دست دادن حمایت خانوادهها | شکست عشقی |
| بیاعتمادی و سوء ظن به همسر | بدبین شدن به جنس متفاوت |
| ایدهآلگرا شدن به خاطر مزایای ارتباطات قبلی | مقایسه با همسر |
| فرسایش و خستگی ناشی از تحمل سختیها | تهدید و باج خواهی |
| بیعزتی در خانة همسر | تأخیر در ازدواج |
| تحمل فشارهای زیاد و در نتیجه، بالا رفتن توقعات | دلزدگی از ازدواج |
| ............................... | آبروریزی و بدنامی |
| ............................... | ............................... |
| ............................... | ............................... |
در ادامه برخی از این آسیبها به تفکیک اشاره میگردد.
اگر ارتباط منجر به ازدواج شود
اگرچه ازدواجهایی وجود دارد که با عشق رمانتیک شروع شده و تداوم نیز یافته است، ولی بدون بحران نبوده و نیست. با این حال، در بسیاری از کشورها ازدواج ناشی از عشق رمانتیک، بیشترین احتمال طلاق را نسبت به سایر انواع ازدواج به خود اختصاص داده است. بعضی از دلایل این مسئله، آسیبهای خاص این ازدواجهاست که به شرح زیر است:
1- بیاعتمادی و سوءظن
این همسران همیشه احتمال میدهند که آنچه در مورد خودشان، در پیش از ازدواج اتفاق افتاده است دوباره رخ دهد. بنابراین وقتی مرد، خانه را با ناراحتی ترک میکند، زن دلش شور میزند که نکند او با فرد دیگری قرار تازهای بگذارد و شوهرم از همان راهی که مرا انتخاب کرده، سراغ دیگری برود! نکند دیگری زیر پای شوهرم بنشیند! این نگرانی به راحتی قابل برطرف کردن نیست و اصطلاحاً نسبت به درمان مقاوم است؛ چرا که قبلاً در مورد خود زن اتفاق افتاده و ناشی از تجربۀ شخصی است.
/108_1.png)
2- از دستدادن حمایت خانواده
در این نوع ارتباطات فرد، خانوادهاش را به نوعی در مقابل عمل انجام شده قرار میدهد. در نتیجه، خانواده با سوءظن نسبت به این ازدواج نگاه میکند و نقاط مثبت فرد مقابل را نمیبیند. اگر هم فرد آن قدر اصرار کند که خانواده، تسلیم یا به زور راضی شوند، معمولاً حمایتهای مادی و معنوی آنها را از دست میدهد.
این حمایتهای معنوی، خصوصاً در «دورۀ تردید پس از ازدواج» که برای اغلب زوجها پدید میآید، مورد نیاز است. این دوره، زمانی بعد از ازدواج است که فرد با مشکلاتی در زندگی یا اشکالاتی در طرف مقابل روبهرو میشود و فکر میکند انتخابش اشتباه بوده است. در شرایط تردید این خانواده است که به فرد امید میدهد و با بیان تجربیات خود، حال و هوای او را عوض میکند. در صورتی که خانوادهای که با این ازدواج مخالف بوده سرکوفت میزند یا حداقل سکوت میکند. حتی اگر به ظاهر هم دلداری بدهد از صمیم قلب با فرزند خود همدل نیست.
3- از دستدادن عزت و احترام نزد خانوادۀ همسر
هر دختری با هزار امید وارد خانۀ بخت میشود و دلش میخواهد مورد احترام، عزت و محبوبیت خانوادۀ همسرش باشد. همچنین دوست دارد شوهرش نیز در خانوادۀ وی عزیز باشد. وقتی اعضای خانوادهای احساس کنند نقشی محوری در این ازدواج نداشتهاند و این عروس یا داماد به آنها تحمیل شده است هیچگاه نمیتوانند عروس یا داماد خود را از صمیم قلب دوست بدارند. محبت امری سفارشی و اجباری نیست. مشارکت خانواده در انتخاب عروس و داماد، نقش مهمی در محبت به آنها دارد.
4- آرمانگرایی و سرخوردگی
در فضای عشقهای پیش از ازدواج، فرد یک تصویر آرمانی از طرف مقابل برای خودش میسازد. اما پس از ازدواج وقتی پای مسئولیتها و تعهدات به میان میآید، مشکلات زندگی که بروز میکند باعث میشود ابعاد دیگر شخصیت فرد آشکار شود. واکنشی که فرد به این واقعیتها دارد، با تصویر آرمانی که ساخته بود سازگار نیست. بنابراین با بروز اشتباهات و نقاط ضعف، کاخ شیشهای که او برای خود ساخته بود، به یکباره ویران و فرد سرخورده میشود؛ به خصوص اگر برای بهدست آوردن همسرش به خیلی چیزها پشت کرده باشد.
5- فرسایش آستانۀ تحمل
معمولاً این ارتباطات مسیر پرفراز و نشیبی را تا رسیدن به ازدواج طی خواهد کرد. در بسیاری از مواقع شرایط ازدواج در یکی از دو طرف مهیا نیست، زیرا یا والدین به این ازدواج رضایت نمیدهند، یا اینکه پسر جرئت اقدام ندارد. گذر از این مراحل، فشارها و فرسایش زیادی دارد که دیگر برای فرد در مواجهه با مسائل پس از ازدواج، توان و مقاومتی را باقی نمیگذارد. برای همین با کوچکترین مسئلهای از کوره در میرود و برخورد نامناسب میکند؛ بهخصوص که هر کدام از دو طرف به دلیل سختیها و هزینههایی که برای این ازدواج تحمل کردهاند، سطح توقعشان از طرف مقابل بالا رفته است و انتظار دارند که او کوتاه بیاید.
آمادگی شکست
همانطور که بیان شد زمینۀ شکست این نوع ازدواجها زیاد است و فرد باید آمادگی تحمل آن را داشته باشد. البته طلاق بهعنوان یک پدیدۀ فردی یا اجتماعی، هرچند خوشایند هیچ زوج و خانوادهای نیست و دین هم آن را نمیپسندد، اما در جایی که دلایل قوی و قانع کنندهای برای جدایی بهعنوان آخرین راهحل وجود داشته باشد، ناگزیر از پذیرش آن است.
اگر ارتباط به ازدواج منجر نشود
اغلب ارتباطات قبل از ازدواج، به دلایل مختلفی به ازدواج منجر نمیشود، ولی پیامدهایی دارد که بعضی از آنها به شرح زیر است:
1- ضربۀ عاطفی
هدف دختر و پسر از دوستی متفاوت است. عموما دختران وقتی اجازه میدهند کسی وارد حریم دوستیشان بشود که قصد ازدواج با او را داشته باشند. در واقع خیلی از دختران، دوستی را «مقدمۀ ازدواج» میدانند. در حالی که پسران دوستی را «جایگزینی برای ازدواج» میدانند. این جمله در میان اینگونه پسران رایج است که «اگر میخواستم با او ازدواج کنم که باهاش دوست نمیشدم». البته ممکن است پسر به خاطر حفظ ارتباط خود با دختر، وعده ازدواج هم به او بدهد.
اکثر پسران، در این ارتباط گرفتن، به دنبال لذتشان هستند در حالی که دختران اغلب عواطفشان درگیر میشود. لذت گذراست و جایگزینپذیر اما عاطفه ماندگار است و آسیبپذیر. برای همین وقتی که دختر میبیند با کوچکترین حادثه یا ممانعت یا مشکلی، پسر جا میزند و به راحتی رابطه را ترک میکند، دچار ضربۀ عاطفی شدید میشود.
همجوشی (صفحه 102 کتاب درسی)
برمبنای تفاوت یکه گفته شد، نمونههایی از برخوردهای متفاوت دختران و پسران در روابط با یکدیگر را بیان کنید و آسیبهایی را که در این تفاوتها برای دختران رخ میدهد، به بحث بگذارید.
2- آرمانگرایی در انتخاب
وقتی تجربۀ ارتباط با پسرها در دختری زیاد شد او امتیازات هر کدام را جداجدا به خاطر میسپارد، به همین دلیل معمولاً خواسته یا ناخواسته انتظار دارد که خواستگارش تمام مزایای افراد قبلی را داشته باشد، در غیر این صورت نمیتواند او را بپذیرد. به این ترتیب انتخاب او سختتر شده و گزینههای خوبی را از دست میدهد و ازدواجش چنان به تأخیر میافتد که خسته شده و از روی ناچاری با کسی ازدواج میکند که مزایای مورد نظرش را ندارد.
3- دلزدگی از ازدواج
این ارتباطات، آن چنان عواطف دختر را درگیر میکند که اگر به ازدواج منجر نشود، او را به حدّی دلزده میکند که احساس میکند ظرفیت روحی برای ازدواج را از دست داده است و میگوید:«حال و حوصلۀ هیچ کسی را ندارم!». در واقع عشقهای ناکام پیشین که موجب سرخوردگی وی شده است، معمولاً به یک نفرت عمومی و بیاعتمادی نسبت به جنس متفاوت منجر میشود؛ به خصوص در شرایطی که زمان درگیری عاطفی طولانی بوده و فراز و نشیبهای زیادی را طی کرده باشد.
رفتارهای پرخطر و آسیبهای متعدد جسمی و روحی دیگری نیزا ز این روابط ناشی میشود که قابل بیان نیست و شما شاید با چشم تیزبین خود بهتر از دیگران با آنها آشنایید. هر کداما ز این آسیبها به تنهایی میتواند سرنوشت یک نوجوان را تحت الشعاع قرار دهد و او را از یک زندگی آرام و شیرین و یک ازدواج بدون دغدغه محروم کند.
چه دختران شایستهای که امتیازات فراوانی داشتند و در اثر این ارتباطات، خوشبختی خود را فروختند و به باد دادند. آنها دخترانی بودند که در واقع نقاط قوت خود را نمیشناختند و طبیعی است کسی که برای خودش ارزش قائل نباشد، به دیگران هم اجازه میدهد که با احساسات او بازی کنند و برایش ارزشی قائل نباشند.
چه دانشآموزان خوشاستعداد و خوشفکری که بر اثر آسیبهای این روابط، امیدهایی را که دیگران به آنها بسته بودند، ناامید کردند؛ چرا که در خلال این روابط، تمرکز فکری خویش را نیز که برای پیشرفت علمی و تحصیلیشان نیاز دارند از دست میدهند. اینگونه دانشآموزان مطلبی را که همیشه با یکبار خواندن یاد میگرفتند، حالا ده بار میخوانند ولی باز حواسشان جای دیگر است؛ وقت میگذارند ولی نتیجه نمیگیرند؛ یا اصلاً دست و دلشان به درس نمیرود. بهتر است تا آنجا که ممکن است فرد، درگیر این روابط نشود؛ اما اگر به هر دلیلی درگیر شد، راهکارهایی که در نمای بعد بیان میشود، به او کمک میکند تا از استمرار و عمیق شدن این روابط خودداری کند.
همجوشی (صفحه 103 کتاب درسی)
با توجه به آسیبهای فراوانِ ناشی از ارتباطات نادرست دختر و پسر، به نظر شما علت رواج این پدیده در سالهای اخیر چیست؟
پاکان برای پاکان
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که بیشترین لذت ازدواج را چه کسی میبرد؟ آیا همۀ افراد به یک نسبت از ازدواج لذت میبرند؟ کسی که روح و عواطفش بکر و تازه بوده و تا هنگامی که ازدواج نکرده کسی را به قلب خودش راه نداده باشد، لذتی بیشتر از دیگران خواهد برد. دختر یا پسری که قبل از ازدواج خود، در جامعه با حجب و حیا رفتار کرده و با کسی «ازدواج عاطفی» نکرده است، تازگی عشق را در همسرش تجربه میکند. اینها امانت دارانی هستند که قبل از اینکه با کسی پیمانی بسته باشند، حفظ امانت کرده و قلب خود را به روی کسی نگشودهاند و بعد از ازدواج قدرت و ضمانت امانتداریشان به مراتب بیشتر خواهد بود. عشق بکر در یک فضای مطمئن، پایدار و صمیمی سهم اینهاست. برای همین است که قرآن توصیه کرده است که زنان پاک، با مردان پاک ازدواج کنند و مردان پاک، زنان پاک را برگزینند:
الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ (سوره نور، آیه 26)
نمای 3: عبور از چالشهای عاطفی
خاطره
ولی «شاهین» این جور نیست...
سر کلاس داشتم از آسیبهای روابط دختر و پسر میگفتم و بحث تمام شد. یکی از دختران زرنگ و خوش بیان، بعد از کلاس به دفترم آمد و گفت: استاد! تمام مباحث کلاستان را قبول دارم، ولی «شاهین» این جور نیست. من گفتم شاید شاهین شما اینگونه نباشد! ولی این آسیبها عمومیت دارد.
... یک سالی گذشت. روزی همان دختر به دفترم آمد و گفت: یک ماه است از بیمارستان مرخص شدهام. با تعجب پرسیدم چرا؟ گفت: راستش فهمیدم شاهین هم، همان جوره که میگفتید.
همجوشی (صفحه 104 کتاب درسی)
فرض بگیرید یکی از نزدیکانتان در یک ارتباطی قرار گرفته و حالا از شما کمک میخواهد که این روابط را قطع کند. شما چه ابتکاری را برای قطع این ارتباط پیشنهاد میدهید.
هویت و دوستی
یکی از مهمترین ابعاد هویتی هر کس این است که وی اهداف مهم و اولیه زندگیاش را مشخص کند و سبکی را برای ادامۀ زندگی برگزیند. کسی که اصلاً نمیداند در زندگی به دنبال چیست و یا باید به دنبال چه چیز باشد، هنوز در حال امتحان کردن است تا ببیند چه چیزی او را برای یک عمر راضی میکند. کسی که هنوز اصلاً نمیداند از زندگی چند دههای پیش روی خودش چه چیزی میخواهد، هنوز در بازیهای پیش از هویت است. فردی که هنوز اهداف و مسیر زندگی متناسب خود را نشناخته و انتخاب نکرده است، در سایر انتخابهای زندگیاش هم دچار مشکل خواهد شد.
بسیاری از پسرها، بعد از پیدا کردن شغل پایدار و بسیاری از دختران بعد از ازدواج، مسیر زندگی مشخصتر و روشنتری دارند. اینکه فردی ده مسیر مختلف را برای آیندهاش انتخاب کرده است نشان میدهد که هنوز هویتش کامل نشده است. همانطور که چند سال قبل میگفت میخواهم هنرپیشه بشوم، یا روزی میگفت میخواهم مهماندار هواپیما شوم، حالا نیز روزی میخواهد برای تحصیلات عالی به خارج از کشور برود و روزی میخواهد درس و هرچیز مربوط به درس را رها کند و بسوزاند. یا اینکه به استعداد و شرایط خودش توجه ندارد و فقط نگاهش به این است که دیگران چه چیزی میخورند و چه چیزی میپوشند و یا اینکه میخواهد با رفتارهای عجیب و غریب خود جلب توجه کند. چنین وضعیتی نشانگر این است که فرد هنوز در مراحل شکلگیری هویت است.
/112_1.png)
امروزه شکلگیری هویت نوجوانان به تأخیر افتاده و این هویت تأخیر یافته آسیبهایی بر سر آنان آورده است؛ تا جایی که ممکن است سبب شود فرد به بدن خود آسیب بزند و زیبایی و لطافت خود را خدشهدار سازد.
ویژگی ارتباطات دوران نوجوانی
بسیاری از مسائل و ارتباطاتی که نوجوانان در آن درگیر هستند، بعد از شکلگیری هویتشان رنگ میبازد. بههمین دلیل وقتی در سنین بالاتر به یاد خاطرات دوران نوجوانی میافتند، از اینکه چقدر در دوران نوجوانی خویش این مسائل را جدی میگرفتند تعجب میکنند. همانطور که خود شما امروز به خاطرات دورۀ متوسطۀ اول خود میخندید یا از رفتارهای آن وقتتان تأسف میخورید، در حالی که هر مسئلهای در دورۀ خودش کاملاً جدی است و میتواند سرنوشت یک نوجوان را تحت تأثیر قرار دهد.
همانطور که در دوران نوجوانی، دائما ابعاد بدن تغییر میکند و فرد نمیتواند روی یک لباس ثابت حساب کند، اولویتها و روحیات یک نوجوان نیز دائماً در حال تغییر است به گونهای که یک نفر در طول یک ماه یا حتی یک هفته ممکن است برای خودش چندین چشمانداز یا جایگاه اجتماعی تصور کند.
بنابراین، دلبستگیهای این دوران پایدار نیست؛ اگرچه میتواند آسیبهای جدی و ضربات جبرانناپذیری به دنبال داشته باشد که در نمای پیشین به آن پرداخته شد.
جلوگیری از تحقیر
اگرچه ممکن است بعضی از دختران زمینهساز ارتباط باشند اما شروع کنندۀ ارتباط، پسران هستند و متأسفانه هرگاه بخواهند، بدون در نظر گرفتن عواطف دختر و پذیرش هیچ مسئولیتی، این ارتباط را قطع میکنند. در حالی که اگر شما هم به این فهم رسیدهاید که این رابطه اکنون یا در آینده به ضررتان است، باید توان و ابتکار عمل برای قطع ارتباط را داشته باشید.
چنین رابطههایی عموماً دیر یا زود قطع میشود. حال، اگر شما این رابطه را قطع کنید کرامت و عزت نفس خودتان حفظ میشود، اما اگر طرف مقابل این رابطه را قطع کند احساس حقارت ماندگاری برای شما باقی خواهد گذاشت. بسیاری از آسیبپذیریهای عاطفی شما ناشی از کمبود اعتماد به نفستان است. تلاش کنید عزت نفس خود را تقویت کنید و خودتان را دستکم نگیرید. برای این کار میتوانید بر روی نقاط قوت و یا موفقیتهای خودتان تمرکز کنید.
تدبیرهایی برای قطع ارتباط
شاید در اطرافتان کسانی را دیده باشید که درگیر ارتباطهای نادرست هستند. شما میتوانید با استفاده از راهکارهایی که در ادامۀ این نما مطرح میشود، در نقش یک امدادگر عاطفی، به دوستانی که دچار این اشتباه شدهاند کمک کنید و حتی برای کمک به آنها، بهصورت گروههای حمایتی عمل کنید.
اولین نکته این است که تمام کردن یک رابطه اگر به شکل صحیح ا نجام نگیرد آسیبهای خاص خود را به همراه دارد؛ مثلاً قطع ناگهانی رابطه بدون اطلاع قبلی احتمالاً طرف مقابل را در هالهای مبهم از عشق نگه میدارد. از طرف دیگر قطع تدریجی رابطه هم چندان مؤثر نیست. بعضی فکر میکنند اگر به طرف مقابل بیمحلی کنند، ممکن است روابط آنها خود به خود به سردی کشیده شود و جدایی راحتتر اتفاق بیفتد.
اما بهنظر میرسد، اگر شخص تصمیم خود را با قاطعیت، شفاف و با کمترین ابراز هیجانی بهطرف مقابل منتقل کند، هم خودش زودتر از بلاتکلیفی خارج میشود و هم فرصت چانهزنی را از طرف مقابل میگیرد. قبل از بیان تصمیم به قطع رابطه، باید همه واکنشهای طرف مقابل را پیشبینی کرد و برای آن جوابی آماده نمود تا هم ذهن برای صحبت کردن آمادهتر باشد و هم رابطه آسانتر قطع شود.
چانهزنیهایی همچون «اشتباه میکنی»، «پشیمان میشوی»، «آخه چرا؟» و «بیا یه فرصت دیگه به همدیگر بدیم» و... معمولاً از طرف مقابل شنیده میشود که ممکن است دختر را در تصمیمش مردد سازد، ولی بعد از اینکه دختر تصمیم به قطع ارتباط گرفت، نباید فرصت این چانهزنیها یا حتی تهدید را به طرف مقابل بدهد؛ بلکه باید صریحا به او اعلام موضع کند. دختر، مسئول احساسات طرف مقابل نیست و مجبور نیست او را راضی یا قانع کند. قطعا هر گونه قطع ارتباطی ناراحتی دارد و البته در پسرها دورۀ آن کوتاهتر است.
برای اینکه این قطع روابط به بهترین شکل صورت بگیرد، باید هم زمان، سه جنبۀ شناختی، عاطفی و رفتاری مد نظر قرار گیرد که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
1- تدبیرهای شناختی
هر وقت خواستید یک مشکل را در زندگی کسی برطرف کنید یا در او تغییری اساسی ایجاد کنید، ابتدا باید فکر او را اصلاح کنید. بنابراین اولین قدم، ارائه دادن راهکارهای شناختی به کسی است که دچار این مشکل شده است. به او بگویید:
- لازم نیست همه چیز را خودت تجربه کنی، چون بعضی از تجربهها بسیار گران تمام میشود. به سخن خیرخواهان و دیگرانی که پختهتر و موفقترند، توجه کن و با آنها با روی باز مواجه شو.
- شناختت را از این رابطه با تفکر، مشورت و مطالعه اصلاح کن. نقاط منفی این رابطه و پیامدهایی را که میتواند برای آیندهات داشته باشد یادداشت کن. یادداشت کردن موجب میشود هنگام جمعبندی، تمام موارد جلوی دید تو باشند و از نادیده گرفتن برخی موارد در اثر غلبۀ احساسات جلوگیری شود.
- مشورت با فردی پخته، همفکر و متعهد که بتواند به قطع ارتباط کمک کند، بسیاری از نقاط ابهام ذهنیات را بر طرف میکند و موجب میشود بدون تزلزل و با قدرت به قطع کامل ارتباط برسی.
- ویژگیهای منفی طرف مقابل را به یاد بیاور و ضعفهای شخصیتی طرف مقابل و رفتارهای غلط او و همچنین تفاوتهای فرهنگی خانواده خودت با خانواده او را یادداشت کن.
- به مزایای رهایی از این رابطه نیز بیندیش؛ مانند رهایی از درگیریهای ذهنی و خانوادگی. تمام این مزایا را نیز بنویس.
- این تفکر جایگزین را همیشه در ذهنت داشته باش که «چه بسا چیزی را نمیپسندی ولی به نفع توست و چه بسا چیزی را دوست داری ولی به ضرر توست.»
- هرگاه مجددا یاد او افتادی و دوباره به او مایل شدی، به یادداشت هایت رجوع کن. هرگاه ذهنت دوباره به او مشغول شد، به آن ویژگی های منفی که نوشته ای بیندیش و به خودت بگو: «او شایستهٔ من نبود».
- عموما افراد، در چنین موقعیتی احساس میکنند به آخر خط رسیدهاند، درحالی که اگر قبلاً احساس عکس را تجربه کرده باشند متوجه میشوند که هیچ کدام از اینها آخر خط نیست و موقعیتهای بهتری پیش روی او وجود دارد. بنابراین از فاجعه آمیز کردن اتفاقات پرهیزکن و با نگاه واقع بینانۀ خود از رابطه فاصله بگیر.
- چراییهای عشقت را شناسایی کن. تو باید پیش از هر چیز به این فکر کنی که چرا به این شخص علاقۀ خاصی پیدا کردی؛ هرچند ممکن است بعضی از این چراییها آگاهانه نباشد. از جمله اینکه شاید تو از ترس طردشدن توسط دوستانت یا طرف مقابل نگران بودهای که تن به چنین ارتباطی دادهای؛ یا اینکه نمیتوانی راهی خلاف دیگران و دوستانت بروی. اگر این رابطه ناشی از نگرانی و ترس از طرد شدن باشد، بهتر است هر چه سریعتر رابطه را قطع و خودتان را درمان کنید. اگر هم احساس میکنید چرایی عشقتان، یک علت سالم، منطقی و ایمن دارد، بهتر است وارد فرایند ازدواج شوید.
2- تدبیرهای عاطفی
شما اگر همراه با اصلاح فکر و شناخت خود عواطف خود را مدیریت نکنید، تغییر اساسی صورت نخواهد گرفت، اگر هم تغییری رخ دهد، این تغییر با آسیب همراه خواهد بود. بنابراین حتما باید در مجموعه راهکارها، به جنبههای عاطفی هم توجه داشت.
قطع روابط عاطفی مراحل متفاوتی را شامل میشود و احساسات مختلفی همچون شوک، خشم، افسردگی و اضطراب را در فرد برمیانگیزد تا به آخرین و منطقیترین مرحله یعنی پذیرش برسد و مطمئن شود که کار درستی را انجام داده است. بنابراین به فردی که دچار مشکل شده است بگویید:
- بدان که فراموش کردن فردی که به او دل بستهای، به زمان نیاز دارد. از این رو به خودت فرصت بده تا با مرور زمان محبت او از دل تو خارج شود.
- باید این خلأ محبت را با جایگزینهای مناسبی مانند تقویت روابط عاطفی با خانواده، دوستان و اطرافیان پر کنی.
- موضوعاتی را که اندیشیدن به آن برایت مسرت بخش است بنویس و هرگاه درگیری ذهنی پیدا کردی، به یکی از آنها فکر کن.
- یکی از بهترین جایگزینها، عشقورزی با خدا و اولیای الهی است که میتواند تهدیدات درگیریهای عاشقانه را به فرصت تبدیل کند. انسانهای والایی مثل زلیخا که به عشق الهی رسیدند، از عشق مجازی عبور کرده و به عشق حقیقی دست یافتند. به طور کلی کسی که در یک درگیری عاشقانه، بتواند تقوا و عفاف را رعایت کند، اگرچه سوز و گداز و سختیهای زیادی بر روح او وارد میشود، ولی آثار سودمندی به همراه میآورَد. در همین زمینه است که میگویند عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی میگردد.
- مراقب باش که درگیری عاطفی دیگری نسبت به جنس متفاوت پیدا نکنی. بهتر است این مسئله را بهصورت اساسی حل کنی و آن، برطرف کردن موانع و مهیّا کردن شرایط ازدواج است. البته برای انتخاب بهتر، واقعیتهای زندگی و شرایط خود را در نظر بگیر.
3- تدبیرهای رفتاری
پس از اصلاح شناخت و عواطف، باید مجموعهای از اقدامات عملی و رفتاری صورت گیرد تا مراحل تغییر و اصلاح کامل گردد. مناسب است به فرد توصیه کنید:
- موضوعی درگیرکنندهای که تمام فکر و ذهنت را مشغول کند، انتخاب کن که فراغتی برایت باقی نگذارد. این موضوع باید به گونهای باشد که هم مورد علاقه و هم در توان تو باشد. جدی گرفتن پیشرفت تحصیلی و شرکت در کلاسهای فشرده یا درگیر شدن در یک فضای رقابتی میتواند این نقش را بازی کند.
- در زمینههایی که توانمندی داری، به کسب تجربه بپرداز تا حس موفقیت تو بیشتر شود و احساس کمبود نکنی.
- در دفترچه یادداشت خودت فهرستی از رفتارهای لذت بخش مانند کوه رفتن، ورزش کردن و تفریحات دوستانه را بنویس و اوقات فراغت خود را با این امور پر کن.
- از این پس سعی کن نگاه و رفتار خودت را مدیریت کنی. از فکر کردن، نگاه کردن و حرف زدن با طرف مقابل و رد و بدل کردن پیامک و هر کار دیگری که احساسات تو را تحریک میکند، پرهیز کن.
- هرگز به محیطهایی که احتمال حضور او وجود دارد، نروید و تا جای ممکن از رفتن به محیطهایی که با یکدیگر خاطراتی دارید، پرهیز کنید.
- راههای ارتباطی خودت با او، مثل تماس تلفنی و رابطه در شبکههای اجتماعی را قطع و یا مسدود کن.
- هدیههایی را که از او گرفتهای و هر نشانۀ دیگری که تو را به یاد او میاندازد از بین ببر.
عموما پسرها، هر جوابی را حتی اگر تند، خشن، منفی و حاوی توهین باشد، به معنی میل طرف مقابل به ادامۀ رابطه برداشت میکنند. بنابراین پس از قطع رابطه نباید هیچ ارتباط دیگری چه مثبت و چه منفی از سوی شما وجود داشته باشد.
حتی اگر درگیر رابطه نیستید …
روشن است که اگر شما درگیر این رابطهها یا دوستیهای اجتماعی نیستید و توانستهاید خودتان را حفظ کنید، در فضای ایمنتری به سر می برید. در عین حال لازم است دو نکته را رعایت کنید:
نارضایتی از رفتار اشتباه دیگران را همیشه در خودتان زنده نگه دارید. حتی اگر نمیتوانید این نارضایتی را به آنها منتقل کنید یا آنها را از اشتباهشان بازدارید، حداقل لازم است از درون، از رفتار اشتباه آنها ناراضی بمانید. این مسئله اختصاصی به این اشتباه ندارد؛ روزی که از اشتباه دیگران راضی شدید، خودتان را نیز در آن اشتباه شریک بدانید. از کمک کردن به افرادی که در این رابطه گرفتار شدهاند، خسته نشوید. البته بهشرطی که توانایی لازم را برای این امر داشته باشید و خودتان گرفتار نشوید.
تذکری که به دیگران میدهید و آنها را از اشتباهشان منع میکنید، کم و بیش تأثیر دارد؛ هرچند امروز آن تأثیر را نبینید. کسی که از نظر اجتماعی زنده است، نمیتواند نسبت به دیگران بیمسئولیت باشد و هیچ تأثیرگذاری اجتماعی نداشته باشد. تأثیرگذاری مثبت شما نشانهای از حیات اجتماعی و زنده بودن شماست. گاهی به این فکر کنید که اگر هویت یک نفر را به سمت آرمانهای متعالی و ارزشمند تغییر دهید یا بتوانید سبک زندگیاش را از اشتباه دور کنید، چه نقش مهمی در تغییر سرنوشت او داشتهاید. ارزش این کار را درک کنید و برای آن از هیچ تلاشی فروگذار نکنید. به این فکر کنید که هریک از ما در طول عمرمان توانستهایم سرنوشت چند نفر از دوستان و اطرافیانمان را به سمت ارزشها سوق بدهیم.
همجوشی (صفحه 109 کتاب درسی)
بر اساس تدبیرهای بالا، نمونههای عینی را که شاهد نتیجه بخشی آن بودهاید، برای دوستانتان در کلاس تعریف کنید.